شيخ ذبيح الله محلاتى

60

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بكشد و من از شما درخواست مىكنم كه در امر فاطمه بانچه اشاره فرموديد صرف نظر بفرمائيد چه آنكه مرا وصيت كرده كه امر او را مخفى و مستور بدارم « 1 » . چون فرستاده عباس بازشتافت و پيام على عليه السّلام را رسانيد عباس گفت يغفر اللّه لابن اخى خدايش بيامرزد فانه لمغفور له همانا رأى پسر برادرم توبيخ و طعنى در او راه ندارد در ميان فرزندان عبد المطلب مولودى كه بركتش از على زيادتر باشد نبود مگر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم على هميشه اوقات در جميع خصال مكرمات گوى سبقت را از همه ربوده بود در علم و دانش و شجاعت و نصرت دين حنيف آفريده‌اى به او پيشى نگرفت . عيادت اسماء بنت عميس از فاطمة و تصوير نعش علامهء مجلسى قدس سره در جلد هيجدهم بحار در باب عيادت مرضى روايت مىكند كه روزى اسماء « 2 » بعيادت آن مخدر آمد ( و مخفى نماند كه اسماء شب و روز پرستارى فاطمه مىنمود و او از زنان فاضله دنيا است ) بالجمله آن مخدره فرمود اى اسماء و قد ذاب لحمى يعنى ديگر گوشت به بدن من باقى نمانده و بروايت كشف الغمة فرمود اى اسماء من بسيار زشت مىدانم و خوش ندارم آنچه را كه با زنان مىكنند از اينكه جامه را بر روى جنازه زن مىاندازند و جسم بدن آن از زير پارچه پيداست و هركس آن را مىبيند مىداند كه زن است يا مرد و من لاغر شده‌ام و گوشت اعضاى من گداخته و آب شده آيا چيزى براى من نمىسازى كه مرا بپوشاند اسماء گفت وقتي كه در حبشه بودم اهل حبشه چيزى را ساخته بودند كه جنايز خود را به آن حمل مىكردند اگر مىخواهيد براى شما بسازم كه اگر شما را خوش آمد و پسنديديد چنان كنم فرمود بساز آنچه را كه مىدانى اسماء سريري طلبيد و او را برو انداخت بعد از آن چند چوب از جريده خرما طلبيد و آن را بر قوائم

--> ( 1 ) يغفر اللّه لا بن اخى فانه لمغفور له ان رأى ابن اخى لا يطعن فيه انه لم يولد لعبد المطلب مولود اعظم بركة من على الا النبى ( ص ) ان عليا لم يزل اسبقهم الى كل مكرمة و اعلمهم بكل فضيلة و اشجعهم فى الكريهة و اشدهم جهادا فى نصرة الحنيفة و اول من آمن باللّه و رسوله ( 2 ) ترجمه حال او در محل خود بيايد